![]()
![]()
اگر به سويت اين چنين دويده ام
به عشق عاشقم ،نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خيال عشق خوشتر از خيال تو

من دلم را به تو دادم ای دوست من کف پای تو با سرخی دل نقش زدم من
شبم را به تو دادم ای دوست عاشقان قصه دل را به تو گفتند اما قصه من
سر بی سامانی است من امید دل وامانده خویشم من وفایم من صحرایی
به کف لولی مستم من به اندازه مجنون تنها من به تنهایی لیلی گریان
_شعر بس کن! شعر عاشق دل وامانده اوست و در این تنهایی من چه
دارم که نثار قدمت سازم ای دوست دل من برگ سبزی است تحفه
درویش
تو قبولش کن.... ![]()

+ نوشته شده در ساعت 19:33  توسط مجید
|
