پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنيست!
![]()
![]()
اگر به سويت اين چنين دويده ام
به عشق عاشقم ،نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خيال عشق خوشتر از خيال تو

من دلم را به تو دادم ای دوست من کف پای تو با سرخی دل نقش زدم من
شبم را به تو دادم ای دوست عاشقان قصه دل را به تو گفتند اما قصه من
سر بی سامانی است من امید دل وامانده خویشم من وفایم من صحرایی
به کف لولی مستم من به اندازه مجنون تنها من به تنهایی لیلی گریان
_شعر بس کن! شعر عاشق دل وامانده اوست و در این تنهایی من چه
دارم که نثار قدمت سازم ای دوست دل من برگ سبزی است تحفه
درویش
تو قبولش کن.... ![]()

گريه درچشمان من طوفان غم دارد
ولي خنده برلب مي زنم
تا كس نداند راز من
وز هفت دريا بگذرم اي شعله تابان من هم ره زني هم رهبري هم اين سري هم آن سري اي نور بي پايان من چون ميروي بي من مرو اي جان جان بي تن مرو اي ديدن تو دين من وي روي تو ايمان من اي هست تو پنهان شده در هستي پنهان من چون ميروي بي من مرو اي جان جان بي تن مرو اي يار من اي يار من اي دل برو دلدار من اي محرم و غم خوار من اي دین و اي ايمان من خوش ميروي در جان من اي درد تو درمان من چون ميروي بي من مرو اي جان جان بي تن مرو
حقيقت دارد که تو ميتواني با دستهاي من
اما من و تو «حمید مصدق»
با توام اي سهراب اي به پاکي چون آب يادته گفتي بهم تا شقايق زندست زندگي بايد کرد؟ نيستي سهراب ببيني که شقايق هم مرد... ديگه با چي! کسي رو دلخوش کرد؟؟ يادته گفتي بهم اومدي سراغ من نرم و آهسته بيا که مبادا ترکي برداره چيني نازک تنهايي تو اومدم آهسته نرم تر از يک پر قو خسته از دوري راه خسته و چشم براه يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار فکر کنم شدم دچار تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه آره تنها باشه يار غمها باشه يادته ميگفتي گاهگاهي قفسي ميسازم ميفروشم به شما تا به آواز شقايق که در آن زندانيست دل تنهاييتان تازه شود ديگه حتي اون شقايق که اسيره قفس سهراب ساحر يک نفسه نيست که تازگي بده اين دل تنهاييمان پس کجاست اون قفس شقايقت؟ منو با خودت ببر به قايقت راست ميگفتي کاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود آره...کاشکي دلشون شيدا بود من به دنبال يه چيزه بهترينم سهراب تو خودت گفتي بهم بهترين چيز رسيدن به نگاهيست
مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند. آن ها عاشقانه يکديگر را دوست داشتند... زن جوان:يواش برو من مي ترسم. روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سيکلت با ساختمان حادثه آفريد. در اين سانحه که به دليل بريدن ترمز موتورسيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري درگذشت . مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود . پس بدون اينکه زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. 
سه تار قلم مو را بنوازي و نُتهاي رنگ پريده را فيروزهاي کني
( بايد بسيار زيسته باشي که اين همه از آسمان آکندهاي)
حقيقت دارد که من مي توانم با شعر هاي تو
با باران مشاعره کنم .. و بند نيايم
( بايد بسيار گريسته باشم که اين همه در واژه هاي تو غوطهورم)
تا من بنفشه ها را ميان شب هاي زمستان قسمت کنم ،
تو يک خوشه انگور به صدايت تعارف کن
خطي از شعرهايت را که بخواني ،سال ، تحويل مي شود
(حقيقت دارد که در حضور تو بودن .. هميشه از نبودن زيبا تر است)
دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو اين غم شيرين را
با خود خواهم برد ...
که از حادثهء عشق بهتر است...
مرد جوان:نه، اين جوري خيلي بهتره.
زن جوان:خواهش مي کنم، من خيلي مي ترسم.
مرد جوان:خوب، اما اول بايد بگويي که دوستم داري.
زن جوان:دوستت دارم، حالا مي شه يواش تربروني.
مرد جوان:مرا محکم بگير.
زن جوان:خوب،حالا مي شه يواش تر بري.
مرد جوان:باشه به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سر خودت بگذاري، آخه نمي تونم راحت برونم. اذيتم مي کنه.



من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم
بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم
آسمان در هر کجا
آیا همین رنگ است؟


تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو تنها![]()
خواستن تو نه عشقه و نه عادته
دیدن تو به حرمت زیارته
اما میخوام تو دستای تو گم بشم
فنا شدن در تو برام نهایته
|
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد(من) تمام دنيا هستي.
گل من گریه مکن
که در آیینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که: غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات –
بینوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
***
گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج « قفس » بال و پرم می سوزی
***
گل من گریه مکن
که در آیینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که :غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفر است
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دهان تو در غنچه ی لب ها زیباست
گل من گریه مکن
تو کیستی که من اینگونه، بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم! | ||
|
--------------------------------------------------------
اگه یه روز بارون بیاد تو به تعداد قطراتی که می تونی در دستت بگیری منو دوست داری و من به تعداد قطراتی که نمی تونی تو دست بگیری دوستت دارم | ||
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
منو ببخش اگه دلم تنگ می شه خیلی برات
منو ببخش اگه نگام گم می شه تو شهر چشات
منو ببخش اگه شبا ستاره هارو میشمرم
اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم
منو ببخش اگه تورو می سپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته یی و من خیلی باشم یه آدمم
منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
نامه چارلی چاپلین به دخترش

دخترم جرالدین:
پدرت با تو حرف میزند!شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را بفریبد.آن شب است که این الماس،آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.
روزی که چهره یک اشراف زاده بی بند و بار تو را فریب دهد،آن زمان بند بازی ناشی خواهی بود، بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند.
از این رو دل به زر و زیور مبند،بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خورشبختانه بر گردن همه ما می درخشد.اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار.
دخترم،هیچ کس و هیچ جیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن خود را به خاطر آن عریان کند.برهنگی بیماری عصر ماست.به گمان من تو باید مال کسی باشی که روحش را برای تو عریان کرده است.
جرالدین دخترم
با این پیام نامه ام را پایان میبخشم،انسان باش زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بر قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است

.jpg)
می روم کتابی برای گریز از گمان گریه بخوانم ،
می روم از میان تمام رویاها
رازی ،آوازی ، رازی شبیه به آوازی بیابم .
هی می رسم کنار خویش و باز سایه سار صدای تو جای دیگری است ...

به کسي عشق بورز که لايق عشق
باشد
نه تشنه ي عشق
چون تشنه روزي سيراب مي شود


ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبای ماست
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقانه هست هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غریب می شه
ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدمکا کمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور شمدونیا صورتین
دلایی که بشکنن چون عاشقن قیمتین

نیایش هایی به قلم استاد گرانقدری که به معنای واقعی اسلام رو درک کرد ...
« دکتر علی شریعتی »
خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان . اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند ، حیرتهای
عظیم به روحم عطا کن . لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز .
خدایا مرا از چهار زندان بزرگ انسان : « طبیعت » ،« تاریخ » ، « جامعه » و « خویشتن » رها
کن ، تا آنچنان که تویی آفریدگار من ، مرا آفریده ای ، خود آفریدگار خود باشم نه که همچون
حیوان خود را با محیط ، که محیط را با خود تطبیق دهم .
خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته
است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم . بگذار تا آن را من ، خود
انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست می داری .
خدایا « چگونه زیستن » را تو به من بیاموز « چگونه مردن » را خود خواهم آموخت
دوستی حادثه است و جدایی قانون ... بیا من و تو .. حادثه آفرین و قانون شکن باشیم .
آسمون هميشه آبي نيست ،
هميشه هم صاف نيست !
گاهي ابريه و گاهي باروني !
و از آسمون
هميشه هم بارون نمي باره !
خب ،
اين طبيعتشه !
ولي همون موقعهايي هم كه داره بارون مي باره ،
برو بشين پاي درد دل آسمون .
ببين چي مي گه ؟! چرا داره گريه مي كنه ؟!
دلتو بده به دل آسمون و عوضش ازش چند تا ستاره بگير !
مي دوني ؟
گاهي آسمون پر ستاره است ،
ولي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگتر و درخشانتره !
اون ستارهء " توء " !
من
اسمشو گذاشتم ستاره ي " تو " !
مي دوني ؟
وقتي با ستاره ي " تو " حرف مي زنم ،
وقتي بهش خيره مي شم يا بهش چشمك مي زنم
هميشه ازم يه چيزي مي پرسه !
مي گه : " دوستم داري ؟ "
ولي ديشب از من يه سوال ديگه پرسيد
گفت : " تو چرا هيچ وقت از من نمي پرسي كه دوستت دارم يا نه ؟ "
منم ازش پرسيدم : تو چي ؟ دوستم داري ؟
مي دوني چي گفت ؟ گفت : " قلبتو بده ! " گفتم : چه جوري ؟
گفت : چشماتو ببند ، يه نفس عميق بكش و خودتو رها كن . قلبت پرواز مي كنه و خودش مياد پيشم . منم همون كاري رو كردم كه ستاره گفت . ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشت و بعد پسش داد . مي دوني چي نوشته بود ؟ نوشته بود دوستت دارم ! نوشته ي ستاره ي " تو " رو قلبم موند . هنوزم هست . تا آخرم مي مونه ! چرا ؟ چون بهم گفت : حقيقت هيچ وقت نابود نمي شه ! چون چيزي است كه " بايد " وجود داشته باشه ! "
راستي !
بيا ايندفعه كه داره بارون مياد بريم پشت پنجره و به درد دل آسمون گوش كنيم .
وقتي شب مي شه ، بيا دو تايي به ستاره ها نگاه كنيم .
وقتي مي خوايم بخوابيم بيا با هم به ماه شب بخير بگيم .
و وقتي صبح مي شه ، بيا طلوع خورشيد رو كه پر از عشقه با هم نگاه كنيم !
باشه كه عاشق بمونيم ! تا آخرش !
اگرجادویی هم باشد
در دست های ماست

شايد هنوز هم باورت نمي شود كه ما بيشتر از اينها به هم وابسته بوديم. شايد هنوز هم در اين باوري كه چون ساليان سال در كنار هم زندگي نكرده ايم نمي توانيم مثل يك آشنا دست هم را در دست بگيريم. اصلا برايم فرقي نمي كند كه تو چه فكر مي كني. شايد تقدير روزگار چنين بوده كه ما به ياد هم اما تنهايي به مقصدي كه هيچ گاه به آن نيانديشيده بوديم برسيم. حتي برايم تفاوتي ندارد كه مرا به نام دوست صدا بزني يا آشنا! اما مي خواهم تمام دلتنگي ها و دلبستگي هايي را كه به هم داشته ايم كنار يكديگر قرار دهيم و از دوري و دوستي گلي به رنگ بهار پرورش دهيم كه ميان من و تو ساليان سال به رنگ و بوي محبت باقي بماند...!!

دلم نوشت امون بده؛ اگر چه زشت امون بده
بذار بیام؛ جهنمم می شه بهشت امون بده
امون بده فقط يه بار؛ این لحظه هم دووم بیار
گناه نمی شه مهلتی؛ به من بدی بزرگوار
امون بده امون بده؛ بالی تا آسمون بده
من اون بالا رو اوج؛ بی دروغ نشون بده
نگو تو کو؟ خونه کو؟ گلپرای پونه کو؟
نگو سوختیم من و تو؛ اون که می سوزونه کو؟
نگو بسه به يه آه
فرصت ما و نگاه
برای یکی شدن
دستاتو بده به من

در گریز نا گزیرم گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پلهای پیوند .
در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما پناه بود
باید از هم میگذشتیم برتر از ما عشق ما بود .
ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم .
هـمه ی گـفـتـنی هـام فـقط تـو بودی اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم
***
اگه پـاهـات نبودم ، يه راه که بودم اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم
تو خودت مثـل روز آفتابی هستی اگه خورشيد نبودم ، يه ماه که بودم
***
می تونستی واسه من يه چاره باشی توی آسـمـون دل سـتـاره بـاشی
اگه شـيـرازه ی من پاشیده از هـم می تونستی گره ی دوباره باشی

وقتي تو نمي توني اونقدري كه محبوبت رو دوست داري بهش بگي پس بهتره كه به جنون برسي و لال بشي و فقط با نگاهت بهش بگي كه دوستش داري ...
اون وقته كه حس عشق رو تو دلت هميشه مثل يه داغ نگه مي داري...
عشق يعني اين ...


خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند!
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند!
عریان ترم زشیشه و مطلوب سنگسار
این شهر بی نقاب قبولم نمی کند!
ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب فبولم نمی کند!
این چندمین شب است که بیدار مانده ام
آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند!
بی تاب از تو گفتنم آوخ که قرن هاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی کند
گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی،
با این عطش سراب قبولم نمی کند
بی سایه تر زخویش حضوری ندیده ام
حق دارم آفتاب قبولم نمی کند!

گفتم تو شيرين منی ..... گفتا تو فرهادی مگر؟!
گفتم خرابت می شوم ..... گفتا تو آبادی مگر؟!
گفتم ندادی دل به من ..... گفتا تو جان دادی مگر؟!
گفتم زکويت می روم ..... گفتا تو آزادی مگر؟!
گفتم فراموشم نکن ..... گفتا تو در يادی مگر؟!
گفتم خاموشم سالها ..... گفتا تو فريادی مگر؟!
گفتم که بر بادم مده ..... گفتا نه بر بادی مگر؟!
گفتم ز چشمت نیافتم ..... گفتا نيفتادی مگر؟!
یه شــب بارون زده و مــن و هــجوم بی کسی
منتظر مونده ام تا تو هــم کــی به دادم برسی
واژه به واژه خـــــط میزنــم شعر بی تو موندنُ
نمیشــــه از یـــــادم بــــره غــــزل از تو خوندنُ
نهــــــــایت حضـــورم تو غــروب بی همنفسی
طلـــوع تـــــرانه ای تو کــــوره راه دلــــواپسی
شــــک نکن، موندنم به پــــــــات یه قصه درازه
یه قماره که عشقُ به سادگی به پات می بازه
تـــــو بهونه ای برای ایــــن عاشـــــق ماتم زده
بـــــا تموم بی مهریات بـــــاز به سراغت اومده
اومــــدم باز با تــــــو بخـــــــونم از یـه راز نگفته
چـه حیف که هنوزم گل ترانه هام نشـــــــکفته
تو سپیـــــــــده دمی که دل، باز هوایِ عشقُ داره
بی تو شبگردی غزل خون تا خروس خونش بیداره
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
کاش دستان قشنگ تو کلبه ی ویرانه ام را آباد می کرد ![]()
ما متولد شده ایم
برای یگانه بودن
دنیا را سرشار از خوبی ها می بینیم
و هیچ گاه اسیر روزمرگ نخواهیم شد!
چون در نگاه ما
خورشید از غرب طلوع میکند!!!!

و عشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با یک هیچ می شوند کدر.......

»»--(¯`v´¯)--» »»--(¯`v´¯)--» »»--(¯`v´¯)--»
دوستت دارم 
تو را به جان شقايقها قسم
به تمام دارو ندار زندگيم
و به شکوه تمام لحظه های تنهايی
به قطره قطره ی خونی که به رگهايم جاريست
و به تمام وسعت دنياي خالی از کينه ای که برای خود ساخته ام
به شفافيت دنيای مملو از عشق!
و به موجوديت گلهای سرخ !
به تمام آنانکه دوست داشتن را دوست دارند
و عشق را باور می کنند
به آنهايی که گل عشق در وجودشان بارور است
و حتی به زمستان هم می شکفد !
به سجاده ای که هميشه عطر ياس از آن به مشام می رسد
و حتی به خودت قسم
به تويی که لحظه لحظه های زندگيم را معنا می کنی
تويی که
تصوير گر زيبايی های زندگيم هستی
گل هميشه بهار من !
به خودت قسم
دوستت دارم 




رازی که در عشق است در نیاز نیست
لذتی که در عشق است در هوس نیست
غمی که در عشق است در مرگ نیست
دلی که در عشق است در سینه نیست
اشکی که در عشق است در چشم نیست
امیدی که در عشق است در منتظران نیست
راز عشق لذتی داردکه غم دل داند و اشک منتظر!
»»--(¯`v´¯)--» »»--(¯`v´¯)--» »»--(¯`v´¯)--»

می دونم که می دونی عمريه غرق هواتم
من لبريز عشقم ، پُرم از تو را خواستن کاش بدونی من ديوونه سادگی هاتم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
روزی که عشق را قسمت می کردند
پرواز را به تو دادند
و قفس را به من...
از پشت میله ها آسمان پیدا نیست
تا جای پای آبیت را تماشا کنم
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید.
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید عجل
بخت بد بین از عجل هم ناز میباید کشید
در دادگه عشق کنم از تو شکایت
گویم که کشت مرا دو چشمان قشنگت
بیا تا دوستی هایمان را با گلهای سرخ آغاز کنیم
و عشقمان را با یاسها آذین کنیم
بیا تا با هم ماندن را به زنجیر وفا بسپاریم
کلبه عشق را در بهار در کنار جنگل بسازیم
بیا تا آسمان قلبهایمان را آبی کنیم
وتنها منو تو پرنده های آن باشیم
بیا در کنار دریا همراه با پرستوها ی عاشق
بخوانیم تا که دنیا باور کند
عشق ماندنی است

اگه کسی دیوانت بود عاشقش باش
اگه عاشقت بود دوستش داشته باش![]()
اگه دوست داشت بهش علاقه نشون بده![]()
اگه علاقه بهت داشت فقط بهش لبخند بزن![]()
منکه حسابی دیونتم![]()
ببین![]()

سکوت

چيزی جز سکوت در برابرت ندارم...هيچ !
حالا من در هياهوی درونم گم شده ام
ببين به کجا رسيده ام
فقط يکبار بنگر به من ببين
چگونه می پرستمت
ببين به جای اشک برايت دعا می کنم..
ببين برای گفتن ِ ؛ دوست داشتنت ؛ التماس می کنم
در سکوت می شکنم..... تو را فرياد می زنم.....
در سکوت اشک می ريزم...برای تو لبخند می زنم....
بمان !!!! ....بمان تا فريادم به گوشت برسد.....
لبخند بزن...که آرزوی ديدنش را دارم...
هنوز صدای خنده هايت در گوشم آواز می خوانند..
آواز سر مستی ..آواز زندگی
به پاکيت قسم...به زلالی آب قسم
دوستت می دارم.......

دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق كنم
زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده
زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده
زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته
نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است
همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع
كننده است كه زندگی زيباست
اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای
قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی


![]()
ترا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
و اینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب![]()
تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند ان گاه
چه اتش هاکه دراین کوه بر پا میکند هر شب![]()
تماشایی ست پیچ وتاب اتش ها خوشا برمن
که پیچ وتاب اتش را تماشا میکنم هر شب![]()
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب![]()
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هر شب![]()
تمام سایه هارا میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هر شب![]()
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بی ازار با دیوار نجوا میکنم هر شب![]()
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب![]()
| تبليغات | X | |
![]() | ||
| تبليغات | X | |
![]() | ||
| تبليغات | X | |
![]() | ||
| تبليغات | X | |
![]() | ||
| تبليغات | X | |
![]() | ||
| تبليغات | X | |
![]() | ||
| تبليغات | X | |
![]() | ||
| تبليغات | X | |
![]() | ||
| تبليغات | X | |
![]() | ||
من
هر روز
تو را مرور میکنم
این کتاب زندگانی
تا کی؟
ورق خواهدخورد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انقدر درد درون را در دل خود ریختم
تا که خود با درد هستی سوز خود امیختم
تا جدا ماند من در من ز هر بیگانه ای
از تو هم ای عشق بی فرجام من بگریختم
برگ زردی بودم و در تند باد حادثات
بر تن هر شاخه ی بی ریشه ای اویختم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرق محنت را ندانم از محبت
![]()
![]()
خدایا تو دانی که در زندگانی چه کرده به من مهربانی من
خدایا تو دانی که این مهربانی شده دشمن جاودانی من
کسی که دلم را کشیده خدایا در اتش غم
نگفته که با او به غیر محبت چه کرده دلم
بلا دیدم از دل خطا دیدم از دل
نخواهم دلی را دل قابلی را که شد باعث نا توانی من
به عشقی اسیرم به دردی دچارم
که از محنت ان قراری ندارم
سیه شد از ان زندگانی من...............
در دلت می خندی
در دلت می خندی
به من و سادگی امو تو می پنداری
که چه احمق هستم
که تو را می خواهم
تو مرا له کردی
و دلم را که پر از عاطفه بود
غرق نفرت کردی
به گل و باغ و قناری سوگند
که به من بد کردی
و گل عشق مرا پژمردی
تو پرستوی دلم را کشتیتو منافق هستی
تو دورویی
تو پر از زمزمه مردابی
تو پراز زمزمه شوم شبی
صورتت
صورت یک مار پلید
تو به یک دیو شباهت داری
که لباس پریان را دارد
اشتباه از من بود
دیو بر تو شرافت دارد
من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی
ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری
بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
به خاطر تو....
پرسید به خاطر کی زنده هستی ؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو ،
بهش گفتم به خاطر هیچ کس
پرسید پس به خاطر چی زنده هستی ؟
با اینکه دلم داد می زد به خاطر دل تو
با یک چشم پر از اشک بهش گفتم به خاطر هیچ چیز .
ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی ؟
در حالی که گریه می کرد گفت :
به خاطر کسی که برای هیچ زنده است
نوروز
هر روزتون نوروز![]()
این کلیپ هم عیدی شما:
صدای بارون
بوی موهات زیر بارون بوی گندم زار نمناک
بوی سبزه زار خیس بوی خیس تن خاک
جاده های مهربونی رگهای آبی دستات
غم بارون غروب ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل یاس دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی مرمر دیوار خوبی
ای گل آلوده گل من ای تن آلوده دل پاک
دل تو قبله این دل تن تو ارزونی خاک
بوی موهات زیر بارون بوی گندم زار نمناک
بوی شوره زار خیس بوی خیس تن خاک
یاد بارون و تن تو یاد بارون و تن خاک
بوی گل تو شوره زار بوی خیس تن خاک
همیشه صدای بارون صدای پای تو بوده
همدم تنها یی هام غصه های تو بوده
وقتی که بارون می باره تو رو یاد من می یاره
یاد گلبرگهای خیس روی خاک شوره زاره
ای گل آلوده گل من ای تن آلوده دل پاک
دل تو قبله این دل تن تو ارزونی خاک
سال نوتون مبارک.![]()
![]()
ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یاد
چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار
مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من من تن خسته را دریاب
مرا افسانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا صبح
همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود
ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یاد
نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خود سوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
برای گوش کردن به آهنگ اینجا کلیک کن.
امروز اومدم بگم که این آخرین آواز قو هست و دیگه قو برا آواز خوندن اینجا نمی یاد.
میگن خدا بنده هایی رو که بیشتر دوس داره بهشون بیشتر تنهایی میده آخه می خواد اونا فقط واسه خودش باشن.
نمی دونم خدا چند تا دوس داره .میدونم که زیاد نیستن.آخه دوست خدا بودن سخته.دوستای خدا پر غصه اند ..
میگن همه غصه ها از شادی میان و همه شادیها از غصه ..
میگن آنتی غصه ها خودشون آخره غصه هستن.
میگن آدما روح دارن و یه روزی باهاش می پرن میرن پیش خدا.منم دلم میخواد برم پیش خدا اما پرای روحم رو شکستن.
میگن یه دل رو فقط یه بار میشه شکست. منکه باورم نمی شه آخه دل منو....................
البته اینارو فقط میگن.. شایدم راست نگن.
آرزو میکنم سال نو همه آبجی ها و دادا های خودم خوش باشه و دل همه شون شاد.![]()
بهار با هزاران رنگ و ریا می آید ونباید آسوده ماند وقتی...
در کنار ما میمیرند مردمانی از
بلای نداری!
بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمیشود داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود
دیدهء عقل مست تو، چرخهء چرخ پست تو گوش طرب به دست تو، بی تو بسر نمی شود
خمر و خمار من توئی، باغ و بــهار من توئی خواب و قرار من توئی، بی تو بسر نمی شود
جان ز تو نوش می کند، دل زتو جوش می کند عقل خروش می کند، بی تو بسر نمی شود
جاه و جلال من توئی، ملکت و مال من توئی آب زلال من توئی، بی تو بسر نمی شود
بی تو اگر بسر شدی، زیر جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی، بی تو بسر نمی شود
دل بنهند بر کنی، توبه کنند بشکني این همه خود تو می کنی، بی تو بسر نمی شود
گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی، بی تو بسر نمی شود
خواب مرا ببسته ای، نقش مرا بشسته ای وز همه ام گسسته ای، بی تو بسر نمی شود
بی تو نه زندگی خوشم،بی تو نه مردگی خوشم سر زغم تو چون کشم، بی تو بسر نمی شود
<<
مــــــــولانا>>سال نو همه تون مبارک
خدايا پروردگارا "
من عاشقم معجزه عشق را دريافتم و سر تسليم بر آستانت فرود آوردم

آموخته ام که...
آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت .
آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشقش شويم .
آموخته ام که اين عشق است که زخم ها را شفا ميدهد ، نه زمان .
آموخته ام که تنها کسي مرا شاد ميکند ، که بمن ميگويد « تو مرا شاد کردي »
آموخته ام که گاهي مهربان بودن بسيار مهمتر از درست بودن است .
آموخته ام که مهم بودن خوبست ولي خوب بودن مهمتر است .
آموخته ام که هرگز نبايد به هديه اي که از طرف کودکي داده ميشود « نه » گفت .

آموخته ام که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم ، دعا کنم .
آموخته ام که زندگي جديست ولي ما نياز به «دوستي» داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم .
اموخته ام که تنها چيزي که يک شخص ميخواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنش.
آموخته ام که زير پوست سخت همه افراد کسي وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.
آموخته ام که خدا همه چيز را در يک روز نيافريد ، پس من چگونه ميتوانم همه چيز را در يک روز بدست آورم .
آموخته ام که چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد.
آموخته ام که وقتي با کسي روبرو ميشويم ، انتظار لبخندي از سوي ما دارد.
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که ميتوان با آن نگاه را وسعت بخشيد .
آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاري ندارد.
آموخته ام که به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست .
آموخته ام که خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن .
و آموخته ام که قطره درياست ، اگر با درياست .
و آموخته ام که عشق ، مهرباني ، گذشت ، صداقت و بلند نظري خصلت انسانهاي انسان است.

نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی از رو زمین جمع می کرد . بهش گفتم : کمک می خوای ؟
گفت : نه .
گفتم :خسته میشی بزار خوب کمکت کنم .
گفت : نه ، خودم جمع می کنم .
گفتم : حالا تیکه های چی هست ؟ بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟
نگاه معنی داری کرد و گفت : قلبم . این تیکه های قلب منه که شکسته . خودم باید جمعش کنم .
بعدش گفت : می دونی چیه رفیق ، آدما این دوره زمونه دل داری بلد نیستن ، وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش ،میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده .
میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره .
گفتٌ: تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد . و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم.
دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی ، انگاری فهمید تو دلم چی گفتم . برگشت و گفت : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم اون برای من هر کسی نبود ،اون هر کسی نبود . گفتٌ و اینبار رفت سمت دریا . سهمش از تنهایی هاش دریایی بود که راز دارش بود .
خسته ام
خسته ام از سوز درد انتظار
و چه دنیای پر از شور و شریست
مردمانش را نقاب دیگریست
عشق می دزدی خرابت می کنند
دوست می داری جوابت می کنند
خسته ام .......







